حكيم زجاجى
1119
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
دگربار ملك استقامت گرفت * همه كس طريق سلامت گرفت بيامد ز بغداد مسعودشاه * ببوسيد خاك در بارگاه ز هرجا رسولان فراز آمدند * به درگاه آن شاه بازآمدند ببردند چندان بر شاه مال * كه شد گاو و ماهى از آن پايمال در آنروز شاه جهان بار داد * به گردنكشان درّ و دينار داد درآمد ز ناگه رسولى ز راه * بر سنجر از پيش بهرام شاه سر شاه سورى به دست اندرون * بياورد بر نيزه پرخاك و خون فريد « 1 » آنكه بد كاتب شهريار * يكى مرد بد ، شاعر و نامدار دو بيت روان بهر آن سر بگفت * در اين وزن نامد بماندم شگفت « 2 » تو را معنى آن بگويم روان * كه دارم دل و خاطر پهلوان مرا مژده ده اى شه نيكنام * كه ناگه فروشد به سرسام ، سام سر سورى آنگه نگه كن به پاى * بلى بر سر نيزهء سرگزاى يقين دان كه سورى شه غور بود * به دل دشمن شاه منصور بود برادر بدش سام برگشتهبخت * كه سرسام گشتش ، چنان رنج سخت چو سنجر بسى كرد در كار جهد * بفرمود تا زنده كردند عهد به مسعود بسپرد ملك عراق * بسى كرد با سركشان اتفاق ببودند با مطرب و جام مى * سران شانزده روز در شهر رى اميران مسعود را شاه شاد * در آن روزها زود تشريف داد ز رى سنجر كامران بازگشت * به شهر نشابور ره درنوشت چو يك سال از اين كارها شد بهسر * بيامد به نزديك سلطان خبر كه آمد شه غور با لشكرى * به هرجا كه هست از بزرگان سرى 85
--> ( 1 ) فريد الدين كاتب در آن واقعه اين رباعى بر لوح بيان مرتسم گردانيد . آنان كه به خدمتت نفاق آوردند . . . حبيب السير ، 2 / 509 ، و ص 1019 همين كتاب . ( 2 ) درين وزن نامد بماندم نهفت شاها ز سنان تو جهانى شد راست * تيغ تو چهل سال از اعدا كين خواست گر چشم بدى رسيد آن هم ز قضاست * آنكس كه به يك حال بماندست خداست